من همان تعميدي ِ خاك خورده در بطن زمينم....
سلام
امشب دو تا شعر برايتان ثبت مي كنم . يكي باعنوان" دزد" از دفتر "كوچولو " كه از عاشقانه هاي من است . وديگري با عنوان مترسك.
(مترسك)
هراسان
اينطرف، آنطرف
در قبيله بيماري آمده
گاوها يكي يكي مي ميرند
صداي سگها زوزه مي شود
و بعد خاموش.
مهتاب خجالت مي كشد
زمين بيهوش.
كسي زنده نيست
جز مترسك .
===================
كوچولو!
چشمت خليجي است در انتهاي خودت
وهوس آمدنت خلوتم را بر هم ميزند
دزد
......بدون تكرار
ميروم به دنبال تو
كه قرارم را ربودي
از پشت پنجره ي تكرار...
و قسمتم را براي ربودن خودم تغيير دادي.
چشمان تو عفريته نحس بودنم را نابود كرد
ومن شيريني اضطراب فكر يك دزد را در سينه پروراندم
كه خودم را چگونه از لابه لاي انسانهايي كه تكان نمي خوردند ،
بدزدم.
.....هميشه مي روم به دنبال تو
كه صدايم را براي نگفتن گشودي
براي ديدن هميشه......
رايحه ي لبان ِ تورا مي بوسم
نوراني مي شوم از تو
تو روح مرا در آغوش مي گيري
حتي در شبهاي كلافه ترديد
ومن سرمست مي شوم ازخودم
از تو .
تو مرا در آغوش مي گيري
و آغوش من پًر از خدا مي شود
به باغم كه مي آيي ميشكوفم
وتو با دستان لطيفت آبشان مي دهي
تا بار دهم.
بستر كودكيهايم كه خيس مي شود ،
توبر موهايم دست مي كشي
و مي گويي عيب ندارد:
گاه گاهي بايد شاشيد