بهانه

 

براي زيستن تو را بهانه مي‌كند تنم

به ذهن داس مي‌تند زمين ِ خسته را تنم

دريده دل براي تو،  صبوري‌ام گناه كرد

براي توبه راه نيست، دلم شكسته با تنم

تو را بهانه كردنَم؛ هميشه فرصت تو است

بيا بگير فرصتت، بده به سنگ‌‌ها تنم

بهانه رفتن تو نيست، بهانه بودن من است

ميان هرچه بي تو است، بيا بكن رها تنم

غمي كه كاشتي چرا به زخم مي‌كشد مرا؟

براي رفتن دلم بهانه‌اي،  چرا   تنم؟

تبر بگير دست خود به ريشه‌هاي من بزن

تمام ريشه‌هاي من به دست تو گوا تنم

ميان چله‌هاي درد زدم سند دلم تنم

دلم تنم به اسم تو، تو مي‌شوي خداتنم